السيد حامد النقوي
173
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
بمولائيت آن جناب براى هر مؤمن كردهاند . پس جناب امير المؤمنين عليه السّلام حسب تهنيت شيخين و حسب فهمشان مولاىشان هم « سواء كانوا من المؤمنين أم لا » باشد ، پس آن جناب حسب فهم خود شيخين اولايشان بامامت باشد ، پس تقييد آن به زمان ما بعد عثمان حسب فهم خود شيخين محض مجازفت و عدوان ، و دليل كمال حيف و حرمان و محض زيغ و خسران است . و نيز بلا شبهه اين حديث در صورت حمل « مولى » بر « اولى بالامامة » بر مطلق خلافت جناب امير المؤمنين عليه السّلام دلالت خواهد كرد ، و چون كه فقدان نص بر ثلاثه باعتراف اولياء و هواخواهانشان ثابت است تا آنكه شاهصاحب هم به آن اعتراف دارند ، لهذا مطلق نص خلافت جناب امير المؤمنين عليه السّلام مثبت خلافت بيفاصلهء آن جناب خواهد شد ، لقبح تقديم غير المنصوص عليه على المنصوص عليه . اما دعوى حلبى سكوت جناب امير المؤمنين عليه السّلام را از احتجاج بحديث غدير بر امامت خود تا أيام خلافت خويش ، يعنى تا زمان انقضاى أيام ثلاثه : پس مدفوع است به اينكه نزد اهل حق سكوت آن جناب از اين استدلال مسلم نيست ، بلكه مدعى آن نزد ايشان كاذب و مفترى و دروغزن است پس ظاهر است و لا كظهور الصباح كه اين استدلال بمقابلهء أهل حق وجهى از صحت ندارد ، بلكه محض غفلت يا تغافل و غايت اهمال و تساهل است و بطلان سكوت جناب امير المؤمنين عليه السّلام از استدلال بحديث غدير در ايام أبى بكر بر خلافت و امامت خود حسب روايات اهل حق بر متتبع كتب حديث ايشان مخفى نخواهد بود ، بطور نمونه بعض روايات در